وقتی ما تاریخِ این مرز و بوم را می‌خوانیم، به فصلِ بامیان که می‌رسیم این خطه‌ی سرخ و آبی برای ما ناشناخته نیست. بامیان با تندیس‌های بودا، با آب‌ِ نیلگونِ بندامیر، با قصه‌های اژدر، با کاوه آهنگر و شهر ضحاک و غلغله، با مغاره‌های که فصلی از اوستا است، برای معرفی‌شده است. اما، بعداز سقوط رژیم طالبان، بر هویت تاریخی و باستانی بامیان یک هویت جدید نیز اضافه شد. بامیانِ مدنی!

بامیان، امن و امان؛ نه کار، نه برق، نه نان!

(کاه‌گِل کردنِ سرک)

گفت‌وگوی عباس عارفی با عبدالله برات

عارفی: وقتی ما تاریخِ این مرز و بوم را می‌خوانیم، به فصلِ بامیان که می‌رسیم این خطه‌ی سرخ و آبی برای ما ناشناخته نیست. بامیان با تندیس‌های بودا، با آب‌ِ نیلگونِ بند امیر، با قصه‌های اژدر، با کاوه آهنگر و شهر ضحاک و غلغله، با مغاره‌های که فصلی از اوستا است، برای معرفی‌شده است. اما، بعد از سقوط رژیم طالبان، بر هویت تاریخی و باستانی  بامیان یک هویت جدید نیز اضافه شد. بامیانِ مدنی!

در آغاز استقرار نظام دمکراسی در افغانستان، ولایت بامیان نماد مدنیت و فعالیت‌ها و اعتراض‌های خلاقانه مدنی در رسانه‌های جهانی از افغانستان نمایندگی می‌کرد و بعداز آن هویت مدنی هم‌ردیف هویت تاریخی و باستانی بامیان قرار گرفت. کارگردانِ نمایش‌‌های مدنی بامیان کسی بود به نام «عبدالله برات» که جمعی از دوستانش حرکت‌ها و اعتراض‌های خلاقانه‌ی را انجام دادند که برای سال‌های طولانی ماندگار خواهد ماند و الگوی بسیاری از کسانی خواهد بود که به نوعی هم از عملکردهای حکومت ناراض هستند و هم خشونت‌پرهیزند. عبدالله برات بعداز مدت‌ها به بامیان برگشته‌است و هفته‌نامه  اوگل گفت‌وگوی با او داشته‌است که در چند بخش می‌توانید آن را دنبال کنید.

سلام آقای برات، تشکر از این‌که برای این مصاحبه وقت گذاشتید. عبدالله برات برای کسانی که رخدادهای مدنی بامیان را پس از ۲۰۰۱ دنبال می‌کردند، ناشناخته نیست. حرکت‌های اعتراضی و فعالیت‌های مدنی شما و دوستان‌تان در سال‌های آغازین نظام دمکراسی، خیلی نمادگرایانه و توأم با خلاقیت بوده‌است، اما با آن‌هم برای مخاطبانی که کم‌تر با شما و بامیان آشنا هستند، از خودتان بگویید و از این‌که چه باعث شد به فعالیت‌های مدنی در ولایت بامیان روی بیاورید؟

برات: سلام بر خودت عارفی عزیز، من در یازدهم آپریل ۲۰۰۲، بعد از طالبان از کانادا به افغانستان برگشتم. سال‌های زیاد در ایران، اتیوپیا و آلمان مهاجر بودم، در آخر هم سر از کانادا در آوردم. سال ۲۰۰۲ وقتی طالبان شکست خوردند و جامعه جهانی به افغانستان آمده بودند تا این کشور را بسازند. در واقع برای انجام دو کار آمده بودند؛ اول مردم افغانستان را از شر تروریسم خلاص کنند و بعد این کشور را بسازند. به همین‌خاطر من هم از طریق یک نهادی که رئیس آن «فلورا  مک­دونالد» وزیر خارجه کانادا بود، دعوت شدم تا به افغانستان بیایم و در بازسازی افغانستان سهم بگیرم. در ماه فیبروی همان سال به مدت یک ماه به هندوستان رفتیم و کارهای که گاندی انجام داده بود را دیدم. من در یازدهم آپریل ۲۰۱۳، دوباره به کانادا برگشتم. به مدت یازده سال در افغانستان کار کردم. سال‌های کار من روی تعلیم و تربیت و صحت بود که بیش‌تر در شیدان و یکاولنگ کار می‌کردم. چیزی‌که من در آن سال‌ها متوجه شدم این بود که در افغانستان بیش‌ترین بودجه و امکانات در جاهای به مصرف می‌رسد که در آنجا جنگ و ناامنی است. من با دوستان خارجی‌ام در کانادا صحبت کردم و گفتم که بامیان ولایت امن است، جامعه‌ی جهانی هم به این خاطر آمده که به امنیت کمک کنند. اما پول‌های‌شان را در جاهایی مصرف می‌کنند که آنجا ناامن است. این موضوع مرا همیشه ناراحت می‌کرد و با دوستانم صحبت کردم که بیاییم به‌ طور سمبلیک ناامنی کنیم. حالا هر جایی‌که طالبان مکاتب را آتش می‌زنند، جامعه جهانی دوباره مکتب جور می‌کنند. چطور است که ما هم یک مکتب از کاغذ بسازیم و بعد آن‌را به ‌طور سمبلیک آتش بزنیم، باز به خارجی‌ها بگوییم که آنجا شما برای مردم مکتب جور می‌کنید که دوباره آتش بزنند، اما ما نمی‌خواهیم کار خشن انجام بدهیم، اما به‌طور سمبلیک اعتراض می‌کنیم که تا به ما هم مکتب بسازید، ولی این کارها را جدی نگرفتند.

چه باعث شد که شما در بامیان سرک را کاه‌گِل کردید؟ ایده و طرح آن از چه کسی بود؟ کی‌ها شما را در این حرکتِ خلاقانه همراهی کردند؟

برات: در سال ۲۰۰۹، من در کشور پیرو بودم و از آنجا خبر شدم که «لورا بوش» به بامیان سفر کرده تا سرک بامیان را افتتاح کند تا قیر شود. طول این سرک ۱۸۰۰ متر و عرض آن ۷ متر بود. مه وقتی از پیرو برگشتم، دیدم کار را شروع کرده‌ بودند. بودجه را USAID داد بود. آنها می‌خواستند وسط سرک را بولوار درست کنند. آن وقت شاروال کسی به نام «ظاهر شیدانی» بود. به شاروال گفتم: وقتی می‌خواهید سرک درست کنید و وسط آن را بلوار بسازید، سرک نباید به این قیدی باشد. او گفت که این پلان USAID است و ما نمی‌توانیم آن را تغییر بدهیم. نزد والی رفتم، با حبیبه سرابی صحبت کردم، و بلاخره آنها را قانع کردم که بلوار درست نکنند، اما عرض سرک همان ۷ متر باشد. سرک را پخته کردند، بعد از آن موتر، الاغ و آدم‌های پیاده از روی سرک پخته می‌رفتند. این واقعاً یک مشکل بزرگ در بازار بامیان بود. بنابراین، در اول آپریل ۲۰۰۹م، به اعضای شورای ولایتی بامیان در خانه‌ای که اکنون نشسته‌ایم، درباره کارهای مدنی صحبت کردم.  کارهای که هندی‌ها کرده ‌بودند، خصوصاً گاندی. به آنها گفتم که درست است در ولایت ما جنگ نیست، بیاییم برای جلب توجه جامعه جهانی کارهای سمبلیک کنیم. برای آنها درباره مارش نمک صحبت کردم، اما آنها زیاد متوجه نشدند؛ از جمله آقای ضحاک، بابه محسنی و سایر اعضای شورای ولایتی. من گفتم که بیاییم یک کار دیگر بکنیم؛ بیایید سرک را کاه‌گِل کنیم. بیایید دو طرف سرک که خامه است را کاه‌گِل کنیم و بگوییم: جامعه جهانی به اندازه کافی پول نداشته که سرک را قیر کند، ما آن را کاه‌گل می‌کنیم.

در آن جلسه آقای ضحاک و بابه محسنی قول دادند که یک هفته بعد این کار را می‌کنیم. خب بلاخره روز چهارشنبه با یکی از دوستان و همکاران دفتر رفتیم پشت کراچی، گل‌ماله، گل و … وقتی پیش هوتل ضحاک رسیدیم، خبرنگاران هم رسیدند، مثل آقای غفاری و … . به آنها گفتیم که برنامه در سر بازار است. آنها گفتند که برنامه در شیبر است. من تعجب کردم. آنها گفتند که ما همراه با والی به ولسوالی شیبر می‌رویم چون ولسوالی شیبر به عنوان ولسوالی صلح اعلام می‌شود.

به آقای ضحاک زنگ زدم و او را در جریان گذاشتم. گفتم آقای ضحاک، قول ما این بود که ما باید امروز سرک کاه‌گل کنیم. ضحاک حرفم را جدی نگرفت و شوخی کرد، گفت این دیوانگی است که سرک کاه‌گِل کنیم، همه ما را ریشخند می‌کنند. می‌خواستیم برایش توضیح بدهم که گفت نه، بیا اگر می خواهی همراه ما شیبر برویم. من نرفتم و کمی هم ناراحت شدم. وقتی از شیبر برگشت، شب خانه‌اش رفتم و گفتم که فردا بیا. ولی فردایش پیش از این‌که او را  گیر کنیم، رفته بود شورای ولایتی. رفتم پیش آقای محسنی شکایت کردم و گفتم: شما قول داده بودید. آقای محسنی گفت: اگر او رقم است پس این کار را روز جمعه می‌کنیم. روز جمعه هم نشد. بالاخره روز شنبه بود که با محسنی صحبت کردم و او گفت من می‌آیم، باز وقتی آقای ضحاک از پایین آمد، او را نیز  دَور می‌دهیم. ما هم رفتیم و کاه و گل را در سر بازار آوردیم، آقای ضحاک که خانه‌اش در زرگران بود، ما جلو موترش را گرفتیم و خواستیم که بیاید کار کاه‌گِل را شروع کند. وقتی ما را دید آمد تا آخر همراه ما کار کرد. در جریان کار شاروال آمد، او را هم دَور دادیم ولی شاروال بلاخره از پیش ما فرار کرد. یک تعداد از موی‌سفیدان آمدند و گفتند همین‌قدر کافی است و شما را پیش والی می‌بریم. من هم با یک تعداد از کسانی‌که در کابل می‌شناختم تماس گرفتم، فیلم آن را به زنگ خطر و تلویزیون آقای محقق روان کردم، با آقای نانجی و شهباز ایرج صحبت کردم. متن را هم خودم نوشتم به بی‌بی‌سی فرستادم که انعکاس پیدا کرد. آن اتفاق یک حرکت نمادین و بسیار جالب شد. در کابینه هم بحث شده بود. ما گفته بودیم که سرک را از بامیان تا کابل کاه‌گِل می‌کنیم. اعضای کابینه به شمول آقای صفری وزیر فواید عامه روی آن بحث کرده بودند و صفری گفته بود که بامیانی‌ها این کار را نمی توانند. ما گفته بودیم که آمریکایی‌ها به اندازه‌ی بودجه ندارند که یک سرک را در بامیان به طول یک ۱۸۰۰ متر قیر کنند. آنها می‌خواهند که از عرض بزنند و به طول اضافه کنند. این حرف ما به آمریکایی‌ها خیلی برخورده بود. همان وقت «آیکن بری» سفیر آمریکا با کرزی، خلیلی و کریستال الکساندر معاون سیاسی یوناما بود، صحبت کرده بودند. آنها در مدت ۲۰ روز بودجه پیدا می‌کنند، که نه تنها سرک بین بازار را، بلکه سرک بامیان_کابل را از «پلِ متک» قیر می‌کنند. اعلان آن را گذاشتند به روزی که بند امیر را به عنوان پارک ملی اعلام کردند. آنها گفتند که بامیان برای ما خیلی مهم است، بنابراین، کار ساخت این سرک را به ده شرکت افغانی داده‌ایم که هر چه سریع‌تر قیر شود.

در اول اعتراض ‌تان تنها مربوط به سرک وسط بازار بامیان بود؟

برات: البته این تنها گپ ما نبود، بلکه گپ ما به واسطه آن حرکت سمبلیک این بود. ما یک شعار داشتیم: «بامیان امن و امان/ نه کار، نه برق، نه نان» گپ ما این بود که؛ بامیان ولایت امن است، اما اینجا نه بازسازی است، نه کار است نه چیزی دیگر.  گپ ما این بود که جامعه جهانی میلیاردها دالر را در افغانستان مصرف می‌کنند، وقتی نوبت به بامیان می‌رسد، می‌خواهد سرک بسازد، از عرض آن می‌زند تا به طول آن اضافه کند. طبعاً خواست نهایی ما این نبود که تنها سرک وسط بازار قیر شود. ما می‌دیدیم که در قندهار  و هملند نیز سرک قیر می‌شود. بامیان هم یکی از جاهای مهم کشور است، یک زون است وقتی به زونِ بامیان کار نکنید، طبعاً در دایکندی و غور هم کار نمی‌کنید. هدف ما تنها بامیان نبود، منظور ما این بود که در هر جایی‌که هزاره‌ها زندگی می‌کنند در آنجا صلح و امنیت است، اما جامعه‌ی جهانی در آنجا کار و بازسازی نمی‌کنند. ما می‌خواستیم نارضایتی خود را به جامعه جهانی نشان بدهیم، اما بدون این‌که خشونت کنیم. چه کارهای می‌توانستیم انجام دهیم تا از لحاظ سمبلیک توجه جامعه‌ی جهانی را به خود جلب نماییم. به‌ همین خاطر بود که ما روش مبارزه منفی یا نافرمانی مدنی که گاندی شعارش می‌داد، را در بامیان پیاده کردیم.  ما روش‌های مبارزه منفی یا نافرمانی مدنی را محلی ساختیم.

افرادِ دیگری که در کاه‌گِل کردنِ سرک نقش داشتند؛ کاه آوردند، خاک آوردند، آب آوردند و فعالانه سهم گرفتند؛ کسانی‌که سهم واقعی در آن حرکت خلاقانه داشتند، ولی ناشناخته ماندند، کی ها بودند؟ ممکن است نام ببرید؟

برات: البته یک بخشِ آن که سیاسی است که خیلی برجسته شد. نقش شورای ولایتی که بلاخره که آن روز سهم گرفتند قابل قدر است. وقتی شما یک برنامه می‌گیرید طبعاً یک برنامه سیاسی است. همین‌که جرأت می‌کنید که در برنامه سیاسی انتقادی شرکت می‌کنید خوب است. شورای ولایتی بامیان در آن زمان دغدغه‌های خود را داشت، آنها هم آمدند شرکت کردند، اما بعضی وقت‌ها متأسفانه برنامه طوری تعریف می‌شود که خیلی‌ها فکر می‌کنند، پشت همه‌ی فعالیت‌ها شورای ولایتی است؛ آقای ضحاک است یا مثلاً کسانی دیگر است. متأسفانه از این کارها شده که نباید می‌شد. اول اینکه، وقتی می‌گویید شورای ولایتی آن فعالیت را انجام داده، مردم عادی می‌گویند: در بامیان شورای ولایتی آن کار را کرده، مثلاً ما در لعل‌وسرجنگل چی کنیم، ما که شورای ولایتی نداریم. یا در بعضی جای‌ها دیگر داستان وارونه نقل می‌شود. متأسفانه خیلی از کسانی که در حرکت‌های  مدنی اشتراک می‌کنند در واقع دنبال منافع سیاسی هستند. بنابراین، بله، کاه‌گِل کردن سرک فکرش از من بود، برنامه‌ریزی‌اش از من بود، اما کسانی هم بودند که متأسفانه ناشناخته ماندند؛ از جمله حبیب همکار ما و مهراب زوار بودند. وقتی‌که صحبت می‌کردیم آنها با عشق و علاقه حاضر بودند کار کنند. یک کسی‌که چوب فروشی داشت، گفت که من کاهش را می‌دهم. گِل‌اش را یک موتروان به ‌نام حاجی حسین به دوش گرفت. وقتی سهم‌گرفتنِ آنها را می‌بینی، متوجه می‌شوی فعال مدنی این‌گونه مردم هستند. وقتی‌که ما گفتیم سرک را کاه‌گِل می‌کنیم، مردم سهم گرفتند و از همه مهم‌تر حرف‌هایی که می‌زدند که خیلی جالب بود. مثلاً شعار می‌دادند که ما این سرک را تا کابل کاه‌گِل می‌کنیم. این حرفی بود که آقای ضحاک هم بعد از آن می‌گفت. این حرف‌های‌شان در عین‌حال خیلی ظنزآمیز و جالب است در حالی‌که سال‌ها در اینجا جنگ بوده. همین آدم‌ها آمدند سهم  گرفتند، خاک آوردند، آب آوردند. اعتبار این حرکت‌ها را به همچون مردمی بدهیم، نه شورای ولایتی، من و کسانی دیگر.

کاه‌گِل کردنِ سرک برای شما دستاوردی هم داشت؟ یعنی نتیجه‌یی هم داد؟

برات: کاه‌گِل نه تنها روی سرک، بلکه در خیلی جای‌های دیگر هم توجه جامعه جهانی را جلب نمود. آنها متوجه شدند که در بامیان هم کار کنند. بامیانی‌ها هم چیزهایی را می‌خواهند. در بامیان صلح است، امنیت است. یک خبرنگار مشهوری انگلیسی از بی‌بی‌سی اینجا آمد. همان کاه‌گِل کردن برای ما نتیجه قناعت‌بخش داشت.

 :)