من به خاطر مسائل امنیتی از بامیان نرفتم، هر چند که دو بار به جانم سوء‌قصد شد. اگر ناامنی باشد برای همه است. من از طرف خانواده و و نزدیکانم تحت فشار بودم. هر انسان یک زندگی شخصی دارد و یک زندگی اجتماعی. برخی از دوستان می‌گویند که تو رفتی و همه چیز را رها کردی. زندگی خانوادگی برای همه مهم است و برای من هم همین‌طور بود.

بامیان؛ امن و امان، نه کار، نه برق، نه نان

قسمت پایانی

جامعه‌ی ما به خر نگاه تحقیرآمیز دارد و هرگاه بخواهند به کسی توهین کنند، او خر خطاب می‌کنند. اما، یکی از حرکت‌های نمادین شما، اهدای تقدیرنامه به خر بود. چه باعث شد که چنین حرکتی انجام دهید؟ آیا نتیجه‌ی هم گرفتید؟

بله، نتیجه گرفتیم. تقدیم نمودنِ تقدیرنامه به جناب «خر» نیز ایده من بود. اصل موضوع مشکل آب‌رسانی به محلات بامیان بود. پیش از این موضوع، تهیه آب برای ساکنین بامیان یکی از معضلات عمده به شمار می‌رفت. تهیه آب عموماً به وسیله احشام و چهار پایان به ویژه خر انجام می‌شد. به این ترتیب که هر خانواده یک یا دو خر و یک نفر مؤظف برای تهیه آب داشتند. اگر چه خر در جامعه‌ی ما نماد بی‌عقلی است، شأن و احترام ندارد. اما همین خرِ بیچاره تقریباْ همه بارهای زندگی در ولایتی مثل بامیان را بر دوش می‌کشد. از آوردن هیزم و آب گرفته تا حمل و نقل آدم‌ها. اگر عمیق‌تر نگاه کنیم، خر در زندگی اجتماعی بامیانی‌ها یکی از مفیدترین موجودات است. تقدیر نمودن رسم عمومی و جهانی است که با آن سعی می‌کنند به شخص یا موجود خدمت‌گذار یادآوری کنند که ما متوجه زحمات شما هستیم و این کمترین کاری است که می‌توانیم برای شما انجام بدهیم. من و تعدادی از دوستان بعد از بررسی‌ متوجه شدیم که در آن زمان خر مفیدترین و خدمت‌گذارترین عنصر حیات اجتماعی بامیانی‌ها است. در واقع این خر است که به جای دولت مشکل آب‌رسانی را در بامیان حل کرده است. ما موضوع تقدیر، اهدای تقدیرنامه و تندیس از خدمات خر را عمومی کردیم. برخی از دوستان استدلال کردند که این نوعی توهین به مقامات است. چون آنها در مقایسه با خر شباهت می دهیم. ما عرض کردیم که منظور ما تقدیر و تشکر از خدمت‌گزاری است. این خدمت‌گزاری از سوی هر کسی باشد نباید نادیده گرفته می‌شود. اما، در روز موعود تندیس برنجی ساخته شد و به همراه مردم محلات مختلف بامیان در میدان عمومی بازار،‌ تقدیرنامه و تندیس طی مراسمی رسمی به جناب خر اهدا شد. در بیانیه‌ای که ضمن برنامه خوانده شد، عنوان شده بود که هدف ما تشکر و قدردانی از خدمت‌گذاران این شهر است؛ کسانی که شب و روز تلاش می‌کنند تا اوضاع زندگی مردم بهتر شود. این سلسله از تقدیرها ادامه خواهد یافت و هر کسی که برای بامیان قدم مثبتی بر می‌دارد شامل این تقدیرنامه خواهد. سپس تقدیرنامه و تندیس به جناب خر اهدا شد.

چند سالی است که خبرهای ناگواری از شرایط بد امنیتی شاهراه کابل_بامیان از مسیرِ دره‌ی میدان، سرخط خبرها است. دره‌ی میدان به پناهگاه جنایت‌کارانی تبدیل شده‌ که تمام مناطق مرکزی را به گروگان گرفته‌است. دولت نیز چشم به روی این ماجرای دوام‌‌دار بسته است. هیچ واکنش قاطعی از سوی دولت مرکزی به این راهزنی‌ها و جنایاتی روزمره صورت نمی‌گیرد. متأسفانه قربانی مردم عادی هستند، چرا که مقامات بلندرتبه دولتی از این مسیر عبور نمی‌کنند و موضوع برای‌شان حیاتی نیست. بخشی از این ماجرا برمی‌گردد به مسئله میدان هوایی بامیان، که انگار شما در آغاز تطبیق پروژه میدان هوایی بامیان اعتراض داشتید و حرکت نمادینِ آب در هاونگ کوبیدن در چوک الیکین نیز مرتبط با همین موضوع است. داستانِ غربال کردن آب در اسطوره‌ی یونان باستان حکایت از یک امر بیهوده دارد، حکایت شما از آب در هاونگ کوبیدن چه بود؟

بله، آب غربال کردن  در اسطوره‌های یونانی وجود دارد، که البته به معادل آن در فارسی، آب در هاونگ کوبیندن می‌گویند. ما به این باور بودیم که کارها و بودجه‌های زیادی در افغانستان به طور بیهوده و بی‌هدف مصرف می‌شود. برای نمونه یکی از این کارها درست کردن سرک برای قبرستان‌ها است. این در حالی است که روستاهای زیادی از داشتن جاده محروم هستند. نمونه دیگر این‌گونه مصارف، ساختن گودام کچالو است. در حالی‌که نیاز بود تا صنعت تبدیلی کچالو توسعه داده شود تا کشاورز از قیمت تضمینی خرید برخوردار باشد. دولت سعی می‌کند مکاتب را با هزینه‌های بالا، برای مثال یک لک دالر یا دو لک دالر به شکل کانکریتی بسازد. البتهخ کسی با ساختن معیاری مکاتب مشکل ندارد. مشکل آنجا است که اصل معارف در نرم‌افزار و محتوای آن است. معلم خوب، قواعد درست آموزش و منابع آموزش با کیفیت باعث بالا رفتن سویه تحصیلی در معارف می‌شود. دولت ساختمان مکاتب را در قراء دوردست اعمار می‌کند، اما از مصرف یک هزار دالر برای آموزش معلمین یا تأمین کتاب‌های خوب عاجز است. من این امور را همیشه جزو کارهای بیهوده می‌دانستم. هیچ جای دنیا در میان شهر و ساختمان‌های شهر میدان هوایی نمی‌سازند. ساختن میدان هوایی در وسط شهر مشکلات و محدودیت‌های فراوانی از جمله ترافیک و اغتشاشات صوتی را موجب می‌شود. وقتی بحث ساختن میدان هوایی پیش آمد، من استدلال کردم که به جای آن‌که میدان هوایی در میان شهر، بنا به ضرورت و سهولت نیوزلندی‌ها ساخته شود، بهتر است که در فاصله‌ای معقول و در دشتِ شیبرتو ساخته شود که در دهه‌ی هفتاد زیربنای یک میدان هوایی در آنجا مهیا شده بود. این‌کار هم مشکل استملاک زمین را حل می‌کرد و هم سرمایه فراهم شده را می‌شد در یک پروژه دائمی مصرف کرد. همچنین تلاش کردم که اگر قرار است مشکل رفت و آمد به بامیان حل شود، باید ابتدا پلان جدی برای حل مشکل رفت و آمد زمینی اندیشیده شود. مشکل بزرگ بامیان، ناامنی موجود در دره‌ی میدان است. اگر میدان هوایی درست شود مشکل رفت و آمد مسوولین و طبقه بالای جامعه حل می‌شود. این امر موجب خواهد شد که مسئله امنیت راه زمینی بامیان از اولویت دولت خارج شود.

من این موضوعات را با داوودعلی نجفی وزیر وقت هوانوردی مطرح کردم. ایشان قائل به این نبودند که نباید میدان هوایی را در منطقه مسکونی ساخت.  ایشان می‌گفت که جامعه جهانی میل ندارد میدان هوایی را در دشت شیبرتو بسازد. از آنجا که هزینه ساخت میدان هوایی را نیوزلندی‌ها می‌دهند، آنها علاقه دارند تا میدان هوایی را نزدیک پایگاه‌ نظامی‌شان بسازند. در واقع ساختن میدان هوایی در داخل شهر، حل کردن مشکل نیوزلندی‌ها و دولت بود. وقتی دیدیم گفت‌وگو جواب نمی‌دهد، تصمیم گرفتیم تا به شکل مدنی به مسوولین بقبولانیم که کارشان درست نیست. یک بار، در بی‌بی‌سی، گزارشی را می‌دیدم که هنرمندی سعی می‌کرد یخن کت را به شکل معکوس به کت بدوزد و می‌خواست به نوعی پوچی و بیهودگی را تمثیل کند. این گزارش به من ایده داد تا با استفاده از ضرب‌المثل «آب در هاون کوبیدن»، کنش مدنی مطابق با روح زمان را خلق کنیم. بنابرین پنج دانه هاونگ خریدیم و همراه تعدادی از دوستان فعال مدنی به چوک الیکین رفتیم تا به‌گونه هماهنگ آب را در هاونگ بکوبیم و اعلام کنیم؛ کاری که دولت و جامعه جهانی انجام می‌دهند، در واقع آب در هاونگ کوبیدن است. با این عمل، موضوع جدی شد. ما سعی‌کردیم با مسوولین و نمایندگان بامیان صحبت کنیم که اغلب‌شان به جز سناتور جعفری با صحبت‌های ما مخالف بودند. نهایتاْ تصمیم گرفته شد تا میدان هوایی داخل شهر به‌گونه موقت اعمار شود و بودجه‌ای برای میدان‌ هوایی دائمی در دشت شیبرتو در نظر گرفته شود.  

شما و دوستان‌تان در بامیان فعالیت‌های مدنی ماندگار انجام دادید و بامیان را به عنوان یک ولایت خلاق و مدنی معرفی نمودید، چه شد که دو باره به کانادا برگشتید؟

من به خاطر مسائل امنیتی از بامیان نرفتم، هر چند که دو بار به جانم سوء‌قصد شد. اگر ناامنی باشد برای همه است. من از طرف خانواده و و نزدیکانم تحت فشار بودم. هر انسان یک زندگی شخصی دارد و یک زندگی اجتماعی. برخی از دوستان می‌گویند که تو رفتی و همه چیز را رها کردی. زندگی خانوادگی برای همه مهم است و برای من هم همین‌طور بود. فرزندانم بزرگ شده بودند و باید مدرسه می‌رفتند. فرزندان من تابعیت کانادا را داشتند. امکاناتی برای آنها در آنجا موجود بود و من نمی‌توانستم آنها را از حقوق‌شان محروم کنم. درست است که من دلم برای این مردم و فرزندان این مردم می‌سوزد. اما هنگامی بحث خانواده مطرح می‌شود، نمی‌توانم آنها را نادیده بگیرم. درد مردم و علاقه به بامیان بود که من یازده سال در بامیان ماندم. از امکانات تحصیل و کار در کشور کانادا چشم پوشیدم تا خدمتی به سرزمین پدری خود کرده باشم. منتی هم ندارم. وظیفه‌ای بوده، همراه علاقه‌مندی شخصی‌ام. سال ۲۰۱۳م، از بامیان رفتم. در این شش سال، تقریباً هر ساله به بامیان آمده و تمام سال‌ دغدغه‌ام بامیان بوده است.

جنبش تبسم و در واکنش به قتل و گروگان‌گیری هزاره‌ها، بعد از آن جنبش روشنایی در راستای دادخواهی‌ بازگشت مسیر برق ۵۰۰ کیلوولت ترکمنستان یکی از مهم‌ترین رخدادهای مدنی سال‌های اخیر در افغانستان بوده است. قرار بود لین برق وارداتی ترکمنستان از بامیان بگذرد که به دلیل دخالت‌های و سیاست‌های تعیض‌آلود، مسیر آن تغییر کرد. فعالین مدنی و شهروندان بامیان در این موضوع منفعلانه عمل کردند و کمتر حضور خلاقانه مدنی داشتند. شما واکنش شهروندان و فعالین مدنی بامیان را در قبال این موضوع چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اینکه چرا بامیانی‌ها نتوانستند به تناسب سهم‌شان در «جنبش تبسم» و «جنبش روشنایی» سهم بگیرند، دلایل مختلفی دارد. از جمله این‌که خود این جنبش‌ها به دیگر نقاط کشور فرصت همراهی ندادند. جنبش تبسم و جنبش روشنایی، حرکت‌های خودجوش و مردمی بودند. اما متأسفانه برخی، با دخالت دادن نظرات شخصی خواستند که این حرکت را به نام خود تمام کنند. باری من انتقادی خصوصی‌ام را در بامیان با یکی از دوستان مطرح کردم که احمد بهزاد، اسدالله سعادتی، داود ناجی، رحمان رحمانی، شاه‌گل رضایی و عزیز رویش بیش‌تر از آن‌که دغدغه‌ی‌‌شان مردم و اهداف جنبش روشنایی باشد، به منافع شخصی‌شان می‌اندیشند. این‌ها می‌گویند که ما با دولت چنین و چنان می‌کنیم. در حالی‌که ما در حرکت‌های مدنی بامیان سعی می‌کردیم از خط و نشان کشیدن خودداری کنیم. ما سعی می‌کردیم با انجام دادن حرکت‌های سمبولیک و مدنی کار و اهداف خود را پیش ببریم. بگذریم از این‌که گاهی اوقات این نوع از حرکت‌ها هم تند می‌شد، مانند حرکت تقدیرنامه دادن به خر. با این‌حال در روش فعالین مدنی بامیان نوعی کار استعاری اتفاق می‌افتاد. ما به کسی فاشیست نمی‌گفتیم. ما قضاوت نمی‌کردیم که آیا فلان شخص فاشیست است یا خیر؟ در جنبش روشنایی حرکت خیلی شدید و بدون اندیشه به نظر می‌رسید. آن‌هایی که در بالای هرم جنبش روشنایی قرار گرفته بودند، هیچ تجربه و ایده‌ای درباره انواع و روش مبارزه‌ی مدنی نداشتند. سران جنبش‌های روشنایی و جنبش تبسم بیش‌تر فعالان سیاسی و آموزش‌دیده‌های سیاست کابلی بودند. آن‌ها تخمین درستی از قضایا نداشتند تا آن را به دیگران عرضه کنند و راهکار مشترک برای حرکت خود بر اصول و روش درست پیدا کنند. آ‌ن‌ها به حرکت‌های مدنی اعتقاد نداشتند و به قول محاوره‌ای آن زمان بیش‌تر مایل به حرکت زدنی بودند. دلایلی هم داشتند که از نظر من پسندیده نبود. بارها به بعضی‌های‌شان گفتم اگر حرکت مدنی در هند و در قرن بیست نتیجه داده است مطمئن باشید که در افغانستان امروز هم نتیجه خواهد داد. اگر با دشمن‌تان با احترام برخورد کنید، همه می پذیرند که خواستن آن چیزی که می‌خواهید را حق شما است. بدون شک با تحریک کورکورانه و فاقد اندیشه‌ورزی مردم در جاهای مختلف، مشکل پیچیده‌تر می‌شود. حتی مشکلات جدیدی خلق خواهد شد.

منتقدین جنبش روشنایی که این جنبش در عمل با آن‌همه هزینه‌ی انسانی، ناکام شده است. در بامیان هم برای آن کاری انجام نشد. هر چند تقابل میان فعالان مدنی و حکومت هنوز باقی است. به نظر شما نظراتی مخالفین جنبش روشنایی تا چه اندازه درست است؟

من به این باور نیستم که جنبش روشنایی به نتیجه نرسید. جنبش نتیجه گرفت، اما مشکل توقع از جنبش بود. توقع با واقعیت هم اندازه نبود. نتیجه جنبش روشنایی برای مردم خودآگاهی بود. ما اشتباهاتی داشتیم. اگر مثبت‌تر بی‌اندیشم همین اشتباهات، خودشان نتیجه هستند. هر چند که نتیجه کار می‌توانست بهتر از این باشد. در فعالیت‌های مدنی ما روشی داریم تحت عنوان «نافرمانی مدنی». در نافرمانی مدنی شما به طرف خود دشنام نمی‌گویید. در واقع، شما شروع به سرپیچی از قانون‌های تبعیض‌آمیز می‌کنید. اگر منع رفت و آمد شبانه اجرا شد، در نافرمانی مدنی شما به آن وقعی نمی‌گذارید. این قبول نکردن نتایج ناگواری دارد، اما باید اعتراض و نافرمانی انجام شود تا حکومت مجبور شود به نظر شما توجه کند. اما، فاقد درون‌مایه نافرمانی مدنی بود و نتوانست این مرحله به درستی پیش ببرد. چون گردانندگان جنبش روشنایی افراد و اشخاص سیاسی بودند.

شما در طول این سال‌ها به موضوعات مختلف اجتماعی و سیاسی توجه نشان داده‌اید، اما تا آنجایی که من در جریانم بودم، هیچ‌گونه فعالیت جدی در مورد وضعیت فرهنگی و آثار باستانی بامیان نکرده‌اید. در حالی‌که عمده‌ی وزن و اعتبار بامیان در جهان به دلیل همین جایگاه فرهنگی و باستانی آن است. متأسفانه همان‌طور که مطلع هستید از جانب قاچاق‌چیان و قدرت‌مندان در موضوع آثار باستانی مشکلات زیادی برای بامیان به وجود آمده است. چرا در طول این سال‌ها فعالیت و حرکت نمادینی از سوی فعالان جامعه مدنی بامیان انجام نشده است؟

حرکت‌هایی انجام شد. از جمله در سال ۲۰۰۶ ما در مقابل تصمیم بانک انکشاف آسیایی برای ساختن بند برق در بندامیر مخالفت کردیم. این مسئله مربوط به  حفاظت از محیط زیست بود و آن قرارداد تبدیل به برق خورشیدی شد. از اعتراضات دیگری که داشتم مربوط به خشک کردن «چمن» یکاولنگ بود. استدلال‌هایی مطرح شده بود که با خشکاندن چمن، زمین‌های نی‌زار تبدیل به زمین کشاورزی شوند و برای کاشت گندم مورد استفاده قرار بگیرند. این تغییرات مشکلات محیط زیستی را موجب می‌شد که ما علیه آن اعتراض کردیم. ما تلاش کردیم تا پرواز هلی‌کوپترها بر فراز بودا منع شود. لرزه‌های حاصل از پرواز هلی‌کوپتر ممکن بود آسیب‌های جدی به طاق باقی مانده از بودا بزند. یکی از کارهایی که بسیار ضروری بود و متأسفانه دوستان در آن زمینه کمکی نکردند، مربوط به کشیدن سرک از محوطه تاریخی «تپه الماس» بود. موضوع سرک تپه الماس در زمان حبیبه سرابی هم مطرح بود. آن وقت می‌خواستند از قسمتِ زیر تپه و از جوار مغاره‌ها سرک بکشند. من وقتی از این موضوع خبر شدم، نگرانی خودم را با رییس شورای ولایتی آن وقت آقای عزیز الله شفق شریک کردم. به ایشان گفتم تا به والی بگوید که این کار آن‌ها به معنای تخریب نمودن قسمتی از شهر غلغله است. ایشان موضوع را با والی شریک کرده بود و خانم سرابی هم قبول کرده بوده. بعد من کانادا رفتم. سه سال قبل وقتی خبر شدم که سرک را از وسط تپه الماس می‌کشند، از کانادا با دوستان مدنی در بامیان تماس گرفتم و از یکی از دوستان خواستم برایم عکس از تپه الماس روان کند که در حال تخریب کردن آن است. آن عکس‌ها را نشر کردم و نگرانی خود را ابراز داشتم. گفتم که این سرک یک بهانه و شروع تخریب تپه الماس است. در آینده اینجا شهرک ساخته خواهد شد. حال هم نظر من این است که اگر سرک قیر شود، دو طرف آن ساختمان‌ها و دکا‌ن‌ها حتماً ساخته خواهد شد. بعد بازار فعلی بامیان با شهرک دشت عیسی خان وصل خواهد شد و تمام تپه الماس در آینده زیر ساختمان‌های کانکریتی نابود می‌شود. یعتی ما آثار یک تمدن را در زیر ساختمان‌های کانکریتی دفن می‌کنیم.

چه باعث شد که شما به حمایت از والی بامیان دمبوره نواختید؟ در حالی‌که تپه الماس در زمان ولایت آقای زهیر تخریب  شد.

حمایت از دمبوره، حمایت از والی بامیان نیست. این حرکت من هیچ‌گاه به معنای پشتیبانی از والی نبود.  روشی که والی برای رونق دادن به دمبوره پیش‌ گرفته‌، اشتباه است. سالانه ۱۵۰۰۰۰ دالر مصرف جشنواره دمبوره می‌شود و از طرف دیگر ملا‌ها را نیز حساس می‌کند. ایشان می‌تواند این پول را در آموزش و علمی‌سازی دمبوره مصرف کند. هر چند سخن ملاها در تحریم دمبوره نیز بی‌انصافی است. همان‌طور که در بحث نافرمانی مدنی گفتم، ما در برابر این فتوا که ملاهای بامیان می‌گویند می‌ایستیم. این ایستادن به معنای حمایت از والی نیست. والی نمی‌تواند بگوید که چون عبدالله برات در مقابل این فتوا ایستاده است، حتمن از من حمایت می‌کند. در مورد تپه الماس باید بگویم که سه پروژه در بامیان به‌ عنوان لکه‌های ننگ برای سه والی بامیان ثبت خواهد شد: میدان هوایی برای حبیبه سرابی، واگذاری فرهنگ‌سرای بامیان به مصلای امام جعفر صادق برای غلامعلی وحدت و تپه الماس برای محمد طاهر زهیر.

تپه الماس، ملکیت دولتی بود که در زمان نادرشاه به یکی از ناقلین به نام الماس داده شد. در زمان جنگ‌های داخلی برادر آقای خلیلی، حاجی نبی خلیلی، این زمین را خریده است. ایشان تصمیم داشت که در میان آن سرکی احداث کند. ما با نماینده یونسکو (رضا محمدی) صحبت کردیم. یونسکو اعلام کرد اگر تپه الماس تخریب شود، بامیان از لیست میراث‌های فرهنگی جهان خارج می‌شود.

شما با نسل نو فعالین مدنی بامیان هم ارتباط دارید؟

نسل نو مرا بیش‌تر به عنوان یک فعال فیس‌بوکی می‌شناسند تا یک فعال مدنی. خیلی وقت‌ها آن‌ها درک نمی‌کنند که من چه می‌خواهم بگویم. البته این بیش‌تر برمی‌گردد به کم‌اطلاعی وبی‌خبری نسل نو از تاریخچه مبارزات مدنی در بامیان است.

تشکر آقای عبدالله برات که وقت خود را در اختیار ما گذاشتید. سلامت باشید!

 :)