فعالیت‌های مدنی بامیان در سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۹م، به دلیل ویژگی‌های همچون نمادگرایی و در عین‌حال بومی‌گرایی آن، از اهمیت خاص برخوردار است. دومین حرکت خلاقانه‌ی مدنی شما در آن سال‌ها ساختنِ الیکین بوده‌ است.

بامیان؛ امن و امان نه کار، نه برق، نه نان!

«الیکین»

گفت‌وگوی عباس عارفی با عبدالله برات

فعالیت‌های مدنی بامیان در سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۹م، به دلیل ویژگی‌های همچون نمادگرایی و در عین‌حال بومی‌گرایی آن، از اهمیت خاص برخوردار است. دومین حرکت خلاقانه‌ی مدنی شما در آن سال‌ها ساختنِ الیکین بوده‌ است. وقتی بازار بامیان آخر می‌شود، گذشته از پُل در وسط سه راهی دره فولادی و سرک جلو بودا، الیکینِ کلان به رنگ آبی، اما خاموش و بی‌نور آویزان شده‌ است. آن سه راهی نیز اکنون به چوک الیکین معروف است. اکنون هم وقتی وارد خانه‌ی‌تان شدم، داخل حویلی‌تان نیز یک الیکین کلان به رنگ آبی بود، داستان این الیکین‌ها را برای ما بگویید. این‌که چرا این الیکین‌ها را ساختید؟ ایده‌ی ساختن الیکین از چه کسی/کسانی بود؟

برات: قبل از ساختنِ الیکین، به خاطر نبودِ برق در بامیان، ما چندین تظاهرات کردیم. در یکی از تظاهرات‌های  جلو دفتر یوناما، ما با الیکین‌های کوچکی که در بازار بود رفتیم و با خود «غوزبه» هم برده بودیم _ غوزبه یک بوته وطنی است که مردم از آتش آن خانه‌های‌شان را گرم می‌کنند _ خواست ما این بود که برق نه تنها روشنایی می‌آورد، بلکه تکنالوژی می‌آورد، علم می‌آورد، گرمی هم می‌آورد. بالاخره در تظاهرات‌های دیگر ما موفق نشدیم حداقل در بامیان یک پایه جنراتور بیاوریم. مردم با الیکین و چراغ موشک خانه‌های‌شان را روشن می‌کردند. ما در قریه‌هایی رفتیم که در آنجا مردم از کوه هیزم می‌آوردند و غذای‌شان را جلو روشنایی هیزم می‌خوردند. خانه‌ها پر از دود بود و مردم در چنین خانه‌هایی زندگی می‌کردند. برای ما این وضعیت بسیار رنج‌آور بود. اینکه در قرن ۲۱ در بامیان، در مرکزِ یکی از زون‌های مربوط به هزاره‌جات برق نبود، برای ما آزاردهنده بود. خلاصه این وضعیت را از جنبه‌های مختلف نشان دادیم، ولی نتیجه نداد. در سال ۲۰۰۶م، در لیسه نسوان مرکز بامیان، وقتی ما به کرزی چپن دادیم، کرزی گفت که یک چپن دیگر هم به اسماعیل‌خان بدهید که به شما برق بیاورد. بعد از آن پی‌گیری کردیم، ولی متأسفانه نتیجه نداد. بالاخره ما دیدیم که چوک آماده؛ و جای الیکین در آنجا خالی است، با هم گفتیم بیایید یک الیکین نیز آنجا آویزان کنیم. چوکاتِ چوک را یک مؤسسه ساخته بود. همین باعث شد با «عباس الله‌داد» که مجسمه بابه مزاری را درست کرده بود، تماس بگیریم و برایش گفتیم که برای ما یک دانه الیکین درست کند. عباس الله‌داد همین الیکین را درست کرد و به بامیان آورد.

بعداز کاه‌گل سرک دوستانی مثلِ محمدامین ابتهاج، شفق قوم‌یاری، صادق علیار، محمد روحانی و داود وصل در جمع ما آمدند. در اول ماه می ۲۰۱۰م، با یک تعداد از دوستان مثلِ آقای ابتهاج، اکبر شیدانی، قوم‌یاری، صادق علی‌یار و ظفر بامیانی، با شعارِ «بامیان؛ امن و امان. نه کار، نه برق، نه نان!»، سر چوک الیکین جمع شدیم و روز کارگر را تجلیل کردیم. شعار این بود که ما در بامیان از بی‌کاری، روز کارگر را تجلیل می‌کنیم. این کار دو پیام داشت: اول اینکه، در فرهنگ افغانی همه‌جا مردم دنبال جنگ، خونریزی و انتقام‌گیری هستند، اما در بامیان ما روز کارگر را تجلیل می‌کنیم، و این برای اولین‌ بار بود که از روز گارگر در بامیان تجلیل می‌شد. دوم اینکه، با این کار از الیکین به عنوان نمادِ بی‌برقی نیز تجلیل می‌کنیم. در قرن ۲۱ که برق یکی از اساسی‌ترین نیازها است، چون بدون برق صنعت نیست و کارگر کار نمی‌تواند. کارگران دیگر هم آمده، و وسایل کاری خود را روی شانه گرفته بودند. ما الیکین را بردیم و در جای خالی چوک نصب کردیم و همان‌جا خواستیم که نام آن را «چوک الیکین» بگذاریم. در آن تظاهرات آقای محسنی نیز با ما بود که البته آن وقت عضو شورای ولایتی نبود. بعد از آن، الیکین مهم‌ترین نماد مدنی بامیان شد. اما بعدا  هر کاری کردیم نتیجه‌ی نداد. اسماعیل‌خان لج کرد و برای ما برق نداد. چند بار آمدند و گفتند، که تا این الکین باشد ما برای‌تان برق نمی‌دهیم. ما هم کوتاه نیامدیم. در سالگرد کاه‌گل سرک، در سال ۲۰۱۲م، باز هم ما یک الکین که شما آن‌را داخل حویلی دیدید، ساختیم و آن را جلوِ پارلمان بردیم. آن‌روز آقای دلاور، احمد بهزاد، اسدالله سعادتی و عزت‌یار معاون سنا  آمده بودند و سخنرانی کردند. شعارِ آن روزِ ما این بود که، جامعه جهانی راه خود را در افغانستان گم کرده‌اند، بنابراین، به الیکین نیاز دارند تا راه خود را پیدا کنند. ما همچنان برای  آقای «اوباما» نامه نوشتیم که با الیکینِ فعالین مدنی بامیان راه خود را در افغانستان پیدا کنید، به کجا بروید، به کجا نروید، در کجا جنگ کنید و در کجا باید صلح کنید. در کجا بازسازی کنید و کجا باید بازسازی نکنید. ما به این باور هستیم که بعضی جا‌ها را اگر بازسازی کنیم، آن بازسازی اگر باج باشد، چه بهتر که بازسازی نکنیم. چون نه برای خود آن‌ها خوب است و نه برای جامعه جهانی. اینکه شما اول محیط‌تان را آرام کنید، صلح بیاورید، امنیت بیاورید، آن وقت اگر بازسازی می‌خواهید در قبال آن بازسازی شود خوب است. اما، اینکه مکتب ساخته شود، فردا آن‌را انفجار دهید، باز هم پس‌فردا دو مکتبِ دیگر برای‌تان بسازند، این هیچ وقت به نفع جامعه جهانی نیست و به نفع آن مردم هم نیست.

 11 آپریل ۲۰۱۲م، بعداز ختم تظاهرات، حسینی مدنی از بندامیر که با ما همکاری کرده بود، تماس گرفت و گفت که داکتر عبدلله عبدالله می‌خواهد شما را ببیند. در کارته پروان خانه داکتر عبدلله رفتم، او گفت که بیایید ما و شما همکاری کنیم. من به داکتر عبدالله گفتم که شما سیاست‌مدار هستید، من یک شهروند عادی هستم. شما اگر می‌خواهید با هزاره‌ها همکاری کنید بهتر است که با محقق، خلیلی و دیگر سیاست‌مداران هزاره همکاری کنید و به نتیجه برسید. اما، اگر خواستید الیکین درست کنید یا سرک کاه‌گل کنید، آن وقت ما  همان دوستان مدنی‌تان حتماً همکای می‌کنیم. به خاطری‌که شما تماس گرفته بودید و من اینجا آمدم.  فقط یک خواهش از شما دارم که اگر رییس‌جمهوری شدید _ چون دوست ما آقای مدنی گفته بود که داکتر می‌خواهد خود را کاندید کند، به همین خاطر می‌خواهد شما را ببیند _ آن وقت همین الیکین را شما به آقای اوباما ببرید و بگویید که جامعه جهانی واقعاً راه‌شان را گم کرده‌اند. اما، عبدالله پیروز نشد. تا این‌که چند روز پیش داکتر عبدالله به بامیان آمد، ما هم همین الیکین را نزدش بردیم و به یادش آوردیم که این‌بار اگر رئیس‌جمهور شدید، الیکین ما را به ترامپ ببرید.

بلاخره الیکین دوم را کسی از شما نگرفت و هنوز هم داخل حویلی‌تان است. اکنون بامیان برق ندارد، برق آفتابی/ سولری که از PRT مانده، فقط خانه‌های اطراف بازار را سرِ شب تا ساعت ۱۰ روشن می‌کند. آیا تصمیم دارید که الیکین را به سیاست‌مداران فعلی هم پیشکش کنید؟

برات: هدف من این است که این الیکین را باید برای ترامپ ببریم. جامعه جهانی باید آن را ببینند. منظور این است که ما برق می‌خواهیم. همان‌طور که شما اشاره کردید، برق سولری که نیوزلندی‌ها پول آن‌را داده بودند، دلیلش این بود که ما به آنها امتیاز دادیم که آن امتیاز را مردم بامیان فراموش کردند. آنها میدان‌هوایی را در بین شهر درست کردند. حالا پولی را که از مردم می‌گیرند، فکر کنم کیلوواتی ۱۶ افغانی است؛ اما برق تجاری کیلوواتی ۴۶ افغانی است ولی در کابل ۲ تا ۱۶ افغانی است. دلیلی اینکه  پول را می‌گرفتند، این بود که یک وقت اگر باطری‌ها خراب شد، از این پول بتوانند باطری بخرند. حالا باطری‌ها کاملاً از کار افتاده است. روزانه برق داریم به خاطری‌که مستقیم است. شب در خیلی جا‌ها برق نداریم. ظلم دیگری که در حق بامیانی‌ها کردند، پولی را که نیوزلندی‌ها داده‌ بودند تا برای مردم بامیان برق داده شود، شرکت برشنا آن‌را به کابل انتقال دادند.

میدان‌هوایی بامیان را نیوزلندی‌ها به این خاطر در وسط شهر درست کردند، چون برای بامیانی‌ها برق داده بودند، ولی امروز ما برق نداریم. در جواب سوال شما باید گفت که، جامعه جهانی و سیاست‌مداران افغانستان متوجه می‌شوند که بلاخره بامیان هم نیاز به برق دارد

 :)