در ماه سپتامبر ، آقای سلیمانی و همكارانش با حمله به میادین نفتی عربستان سعودی ، مزیت خود را نشان دادند، این یک اقدام جنگی بود كه بی جواب ماند. او این مورد را با حملات سازگارانه توسط پروکسی‌های ایرانی به آمریکایی‌ها دنبال کرد

ترور قاسم سلیمانی؛ زلزله‌ای در خاورمیانه

منبع: نیویورک تایمز

مترجم: معصومه عرفان

بیش از هر عملیات نظامی دیگر آمریکا از زمان حمله به عراق، ترور سرلشکر قاسم سلیمانی، رئیس سپاه قدس ایران یک واقعه غیرمترقبه بود.  قتل اسامه بن لادن و ابوبکر البغدادی، رهبران القاعده و دولت اسلامی، مطمئناً معنی‌دار بود اما قتل آن‌ها  نیز تا حد زیادی نمادین بودند زیرا سازمان‌های آن‌ها عمدتاً از بین رفته بودند.  بیرون کشیدن معماها از چندین دهه مبارزات انتخاباتی فعالانه و خشونت علیه ایالات متحده و متحدان آن، به ویژه اسرائیل، نمایان‌گر یک تحول مهم در سیاست خاورمیانه است.

 فهم این‌که واقعاً مرگ آقای سلیمانی چقدر مهم است ، به درک بازی ژئوپلیتیکی که او زندگی خود را به  آن بازی اختصاص داده است کمک می‌کند. آقای سلیمانی در لبنان با حزب الله یک کشور قدرتمند ساخت که امروز می‌شناسیم.  حزب‌الله یک سازمان تروریستی دارد که بودجه، اسلحه و دستورات  خود را از تهران دریافت می‌کند و دارای یک زرادخانه موشکی که بزرگ‌تر کشورهای منطقه است.  موفقیت این گروه حیرت انگیز بوده است و به تقویت ایران نه تنها در لبنان بلکه در دورتر از جهان عرب نیز کمک می‌کند.

 با تکیه بر این تجربه موفق، آقای سلیمانی دهه‌ی گذشته را صَرف تکرار الگوی حزب‌الله در عراق ، سوریه و یمن و پیش‌برد شبه نظامیان محلی با سلاح‌های دقیق و دانش تاکتیکی کرد.  در سوریه، نیروهای او متحد شده بودند تا رژیم بشار اسد را سرنگون کنند، پروژه‌ای که در عمل به معنای آواره شدن بیش از ۱۰ میلیون نفر از خانه های‌شان و کشته شدن بیش از نیم میلیون نفر بود. همان‌طور در روزهای اخیر عراق دیدیم، شبه نظامیان آقای سلیمانی در نهادهای دولتی معتبر بودند.  آنها البته پس از شرکت در یک شورشی که وی حامی و بنیان‌‌گذار آن  بود، علیه نیروهای آمریکایی و ائتلاف ، به قدرت رسیدند.  صدها سرباز آمریکایی جان خود را با اسلحه‌هایی که نیروی قدس به والی‌های عراقی خود تحویل داده بودند، از دست دادند.

آقای سلیمانی این گروه شبه نظامی را بنیاد گذاشت و شرط گذاشت که آمریکا از رویارویی آشکار خودداری کند.  این فیصله مطمئناً تحت فشار رییس‌جمهور باراک اوباما انجام می‌شود ، اما حتی به نظر می‌رسید که علی‌رغم سیاست اعلام شده «فشار حداکثری»، رییس‌جمهور ترامپ شرط محکمی دارد، آقای ترامپ فشار اقتصادی به ایران وارد نمود و اعتراضات مردمی در ایران، عراق و لبنان بر این فشار افزودند، آقای سلیمانی فرض کرد که در پایان کنترل دارایی‌های نظامی روز به روز به پیروزی می‌رسد. به نظر می‌رسید آقای ترامپ می‌ترسید از  این‌که درگیر جنگ شود و واشنگتن را  میدان بازی جنگی زمینی ببیند. 

 در ماه سپتامبر ، آقای سلیمانی و همكارانش با حمله به میادین نفتی عربستان سعودی ، مزیت خود را نشان دادند، این یک اقدام جنگی بود كه بی جواب ماند. او این مورد را با حملات سازگارانه توسط پروکسی‌های ایرانی به آمریکایی‌ها دنبال کرد.  دولت ترامپ به وضوح گفته بود كه حمله به آمریكایی‌ها خط قرمز است ، اما آقای سلیمانی در گذشته تهدیدات رهبران آمریكا را شنیده بود.  او فکر کرد می تواند خط قرمز آقای ترامپ را از بین ببرد.

 مرگ او ایران را بسیار ضعیف تر می‌کند. این بحران، پابرجایی رقبای منطقه‌ای کشور – به ویژه اسرائیل و عربستان سعودی – را به دنبال خواهد داشت تا با قاطعیت بیشتر منافع استراتژیک خود را دنبال کنند.  این امید همچنین به معترضین در ایران ، لبنان و به ویژه عراق القا خواهد کرد که آنها روزی بتوانند کنترل دولت‌های خود را با  نیروی جمهوری اسلامی انجام دهند.

 تصمیم  قتل آقای سلیمانی، نمایان‌گر از بین رفتن نهایی استراتژی خاورمیانه آقای اوباما است، که در صدد این بود تا منافع آمریکا را با اهداف ایران دوباره تنظیم کند. آقای اوباما در جست‌وجوی راه‌کاری بود تا تهران را   به شخصیت اصلی جاه طلبی‌های منطقه‌ای تبدیل نماید. درعوض، رئیس‌جمهور ترامپ متوجه شد که هدف تهران جایگزین کردن خود بجای آمریکا به عنوان بازیگر اصلی خاورمیانه است.

 ایالات متحده اگر به دنبال این باشد تا  در خاورمیانه بمانند چاره‌ای ندارد تا قدرت نظامی ایران را در خاورمیانه بررسی کند. برای رئیس‌جمهور با انتخابات پیشرو رویارویی با ایران تصمیمی آسان نبود. بدون شک آقای ترامپ ترجیح می‌دهد به جای دستور ترور معروف‌ترین ژنرال این کشور، مذاکره با ایران را بر سر برنامه هسته‌ای خود انجام می داد. اما رئیس جمهور فهمید كه تأمین موقعیت آمریكا در این منطقه مستلزم پاسخی نیرومند و آشكار با مرگ آقای سلیمانی است.

 در حقیقت چنین واکنشی مدت طولانی به تأخیر افتاد. من از تجربه خودم به عنوان یک مقام ارشد سابق در کاخ سفید و وزارت دفاع می‌دانم که ایالات متحده چندین فرصت گذشته را برای قتل آقای سلیمانی داشت اما هر بار علیه آن تصمیم می‌گرفت اما این محدودیت باعث امنیت جهان نشد، این کار فقط به آقای سلیمانی زمان بیش‌تری داد تا امپراتوری نظامی  خود را بسازد و علاوه بر این عرفان و معصومیت‌اش از او به عنوان مردی با توانایی تقریباً فوق بشری می ساخت و این در فرار از تشخیص تقویت می‌کرد.

تعجب اینجاست که منتقدان آقای ترامپ بلافاصله او را متهم کردند که ایران را تحریک می‌کند و استدلال می‌کنند که ترور آقای سلیمانی می‌تواند منجر به جنگ شود. این تحلیلی است که این واقعیت را نادیده می‌گیرد که آقای سلیمانی سال‌ها است که علیه آمریکا و متحدانش می‌جنگد و مستقیماً درگیر برنامه‌ریزی حملات بود.

 دنیایی که امروز در ان قرار داریم، و از شر خبیث‌ترین و کشنده‌ترین تروریست آن خلاص می‌شویم، مکان بهتری است. هیچ جا این بینش آشکارتر از سراسر خاورمیانه نیست، جایی‌که افراد درحال ارسال فیلم‌های شادی‌آور در رسانه‌های اجتماعی هستند و از مرگ نویسنده‌ی این همه بدبختی‌های‌شان تجلیل می‌کنند. ما باید همه – حتی کسانی در بین ما که به‎‌خصوص به آقای ترامپ اهمیتی نمی‌دهند – از این امر خوشحال باشیم و به تکرار میراث ضد آمریکایی قاتلانه آقای سلیمانی خاتمه دهیم.

 :)