دولت‌آبادی از نویسندگان پوپولیست و شهرت‌خواه است. برای درک نمودن دیدارها، نزدیکی‌ها و سهم گرفتن‌ها تنها شناخت شخصیت ادبی و آشنایی با داستان‌های یک نویسنده یا آفرینش‌گر کافی نیست. خوب است، پس منظر و گرایش سیاسی و دیدگاه اجتماعی افراد و اشخاص را نیز از دیده به دور نگذاریم

تنزل نویسنده؟

نیلاب موج سلام

محمود دولت‌آبادی یکی از نویسندگان پرکار است. از او کتاب‌های خوب چون دیدار بلوچ و زوال کلنل خوانده‌ایم. او را به عنوان داستان‌نویس، نمایش‌نامه نویس و فلم‌نامه نویس می‌شناسیم. دولت‌آبادی پس از اشتراک در مهمانی حسن روحانی با سیلی از انتقادات رو به رو گشت. اما ملاقات و صرف نهارش با روحانی نبایستی شگفت‌برانگیز و سزاوار ملامتی باشد. به پندار من، همان قدر که شماری این کنش دولت‌آبادی را نتوانستند درک بکنند، دولت‌آبادی نیز نتوانست واکنش شماری از کاربران صفحات‌ِ اجتماعی را بفهمد. او در این پیوند کاری انجام نداده است که تاکنون انجام نداده باشد.

محمود دولت‌آبادی یک اصلاح طلب و پیرو میر حسین موسوی خامنه‌ای از پایه گذاران شورای مرکزی حزب اسلامی و نخست وزیر دوره حکومت سید روح الله خمینی است. حالا کمی به این یا به آن پهلو، واقعیت این است که از خمینی تا خامنه‌ای و روحانی همه از یک آستین سر بر کشیده اند. اینان نه تنها با درد مردم بیگانه اند بل پیوسته بر زخم‌های ناسور توده‌ها نمک پاشیده اند.

دولت‌آبادی از نویسندگان پوپولیست و شهرت‌خواه است. برای درک نمودن دیدارها، نزدیکی‌ها و سهم گرفتن‌ها تنها شناخت شخصیت ادبی و آشنایی با داستان‌های یک نویسنده یا آفرینش‌گر کافی نیست. خوب است، پس منظر و گرایش سیاسی و دیدگاه اجتماعی افراد و اشخاص را نیز از دیده به دور نگذاریم. حتا ناسازگاری میان نوشته‌ها و رفتارهای دولت‌آبادی خیلی عجیب نیست. ما در میان شاعران و نویسندگان افغانستان و جهان نیز از این دست افراد فراوان داشتیم و داریم. مثلا ماریوس وارگاس جوسا (برنده جایزه ادبی نوبل) که درون‌مایه رمان‌های ویکتورهوگو را می‌ستود؛ لشکرکشی امریکا به عراق را درست خواند و در کنار جورج دبلیو بوش ایستاد( به این مورد در مقاله ماریوس وارگاس جوسا در ادبیات و سیاست مفصل پرداخته ام). یا کم داریم شاعر و نویسنده در افغانستان که ستایش‌گر ناستودگان بوده و به نزدیکی با آنان بالیده اند؟

دولت آبادی هم که شخصیت‌های داستان‌هایش را از پاره‌ی پایین جامعه بر می‌گزیند و یگان بار ادای چپ بودن در می‌آورد، کنار بنیادگرایان مذهبی نیز می ایستد. به پیروی از موسوی تقریباً می‌بالد. برای کشته شدن قاسم سلیمانی سوگ‌نامه می‌نویسد. آن را با این بیت می آغازد «به پا گر خلد خاری آسان برآید/ چه سازم به خاری که در دل نشیند» که در روزنامه ایران شنبه چهارده دی‌ماه منتشر شده است.

چنین است که کارهای محمود دولت‌آبادی بیشتر مصحلت‌جویانه و شهرت‌طلبانه و نه دادخواهانه قلمداد شده اند. این زوایا، شخصیت اجتماعی او را برمبنای خواسته‌ها، کنش‌ها و واکنش‌های خودش شکل داده اند. آیا یک شخصیت اجتماعی و یا هرچه بخواهیم نامش بنهیم، مورد پذیرش ماست یا خیر، به پاره‌ی شخصیت خود ما برمی‌گردد.

کلیدر

دولت‌آبادی با رمان ده جلدی کلیدرش که از مشهورترین کارهایش است، مورد نوازش و ستایش شمار زیادی قرار گرفت. یگان نفر کلیدر را ناخوانده از بابت طویل بودنش ارجش گذاشتند. به نظر خود نویسنده، کلیدر از جهت کمی و کیفی کامل‌ترین کاری‌ است که به تصور او، ایشان توانسته آن‌را انجام دهد. بدون گمان، کلیدر رمان خواندنی با نثر نغز و شیوا است. رنج از هر رویه آن شعاروار صدا بلند می‌نماید. ناگفته پیداست که نوشتن رمان سه هزار برگه‌یی هرچیز می‌تواند باشد جز ساده. تنها درنظرگیری تسلسل منطقی تمرکز خارق العاده می‌طلبد. اما اگر دولت‌آبادی این رمان را با حجم کمتر مثلا در هزار و پنج صد برگ در پنج جلد به نوشت می‌آورد و از آوردن گپ‌های زیادی می‌گذشت، می‌توانست از خطاهای کلان پیش‌گیری نموده باشد. البته هر داستان سیری می‌پیماید و در خیلی اوقات به بیشتر یا کمتر از برگه‌های در نظرگرفته شده می‌انجامد. اما واقعاً رمانی با چیزی کم یا زیاد سه هزار برگه در سده بیست و یکم؟

گفته می‌شود، دولت‌آبادی چشم داشته است با نوشتن کلیدر به جایزه ادبی نوبل دست بیابد و برای نویسنده ده جلدی بودن آن مهم‌تر از توجه به کیفیت بوده است. هم‌چنان چنین بر می‌آید که او خواسته ریکارد درازترین رمان فارسی را بشکند و این ریکارد را به نام خود ثبت نماید. محمود فلکی نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی نامدار در گزینه «نقطه‌ها» گپ‌هایی در پیرامون می‌نویسد که مطلوب و دانستنی استند. محمود فلکی در نقد «قهرمان تنهاست – نگاهی به رمان کلیدر از محمود‌‌‌ دولت‌آبادی» می‌نویسد: «شهر و روستا و گذرهایی که قهرمان‌های رمان، ردی در آن می‌گذارند، با چنان دقتی ترسیم می‌شود که بیش‌تر یادآور بیان جغرافیایی و جامعه شناسانه است تا داستانی. به عنوان نمونه، هیزم کشی گل محمد حرکتش با شتر … و برگشتش به خانه حدود شصت و پنج صفحه را در بر می‌گیرد. در حالی که در این مسیر ماجرا و حادثه‌ی مهمی که به کار بخش‌های بعدی رمان بیاید، اتفاق نمی‌افتد». فلکی افزون می‌نماید که نثر این رمان همیشه در خدمت داستان حرکت نمی‌کند و جدا از رمان به سوی سخنوری گرایش دارد. همو اشاره می‌نماید: «زبان و لحن قهرمان‌های رمان نمی‌تواند شایسته تیپ‌های خود باشد. به عنوان مثال اندیشه‌های فلسفی از جانب نادعلی که خورده سوادی دارد و تنها در مکتب‌خانه روستا نزد بی بی چیزی آموخته است با زبان پخته، ادبی و روشن‌فکرانه بیان می‌شود.» یا «عباس‌جان این چهره‌ی عقب‌مانده و واخورده که در جلدهای آغازین حرکت و تیپ طبیعی و بسامان دارد در جلدهای پسین افزون بر این که گاه حضور بیش از ظرفیت رمان دارد، هنگامی که از دروغ و یا قدرت سخن می‌گوید لحن ادیبانه پیدا می‌کند». فلکی توضیح می‌دهد که عقاید و باورهای نویسنده در مورد هستی بشریت، زندگی و غیره تنها در تیپ‌های مثبت و مورد علاقه او نمی‌گنجد و همین صدای بیگانه باعث می‌شود تا قهرمان داستان از لحن طبیعی خویش دور گردد و با زبان نویسنده حرف بزند.

نقد محمود فلکی بر کلیدر لحن مهربانانه و ملایم دارد. اما هوشنگ گلشیری داستان‌نویس برجسته با لحن تند و صریح بیان می‌دارد که تکنیک‌های سنتی داستان‌گویی شفاهی با احتیاجات و بایسته‌های ژانر رمان هم‌خوانی ندارد و کلیدر سیر قهقرایی را در تاریخ تکامل رمان نویسی مدرن فارسی پیموده است. بزرگ علوی روزنامه‌نگار، سیاست‌دان و نویسنده رمان بی‌نظیر “چشم‌هایش” نیز بر حجم بزرگ و گپ‌های اضافی کلیدر انگشت انتقاد می‌گذارد و می‌گوید صفحات زیاد را می‌توان دور انداخت. مهشید امیرشاهی نویسنده و مترجم، املای واژگان کلیدر را به سختی نقد می‌نماید. شاید راستی کلیدر بیش‌تر در قالب رمان پرحجم اما نه بزرگ خواهد ماند؟

پانوشت:

متن یادداشت دولت آبادی در سوگ قاسم سلیمانی

به پا گر خلد خاری آسان برآید/ چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ از لحظه‌ی که خبر فاجعه ترور قاسم سلیمانی را شنیدم، مفهوم این عبارات بالا ذهنم را رها نمی‌کند: چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ و از خود می‌پرسم آیا این است سرنوشت همه فرزندان شایسته این آب و خاک با هر اندیشه و گرایشی؟ انهدام؟ باری ایران بار دیگر یکی از فرزندان شایسته خود را با دریغ تمام از دست داد. شخصیتی که سدی سترگ در برابر خون آشامان داعش برآورد و مرزهای کشورما را از نکبت حضور آنان ایمن داشت. من نیز در اندوه عمیق از دست دادن آن انسانی که شخصاًَ دورادور دوست می‌داشتمش سوگوارم.

 :)