من شعر مهاجرت را با آثار کاظم کاظمی، ابوطالب مظفری، فضل‌الله قدسی و…شناختم، شاعرانی که در دوره خودشان خوش درخشیدند، شعر مهاجرت را پایه‌گذاری کردند، شعری که مورد استقبال حتی شاعران و ادب دوستان ایرانی قرار گرفت.

شاعرِ سنگ‏‌کار

(گفت‌وگو با علی‌مدد رضوانی، شاعر افغانستانی مهاجر در ایران)

گفت‌وگوکننده: طارق قاسمی

ليلا، مهاجر است که حرفی نمی‌زند

آزرده‌خاطر است که حرفی نمی‌زند

ليلا، نماد غربت اين حال و روز ماست

درد معاصر است که حرفی نمی‌زند

ليلا برای رنج کشيدن، تمام عمر

انگار حاضر است که حرفی نمی‌زند

گم گشته در هياهوی رنگ و ريای شهر

انگار کافر است که حرفی نمی‌زند

ليلا دلش گرفته از اين کوچه‌های تلخ

فردا مسافر است که حرفی نمی‌زند

اين شعر را برای دل او سروده‌ام

اين بيت آخر است که حرفی نمی‌زند

آوارگی از وطن نسلی را پرورش داد که تمام رویاها، آرزوها و امیدهای‌شان را در قالب نظم و نثر نوشتند تا یادگاری باشد برای نسل‌های آینده، گاهی این کلمات در کوره‌های خشت‌پزی در اصفهان زاده می‌شدند گاهی به‌روی دیوارهای درحال ساخت ابر شهر تهران و گاهی هم در کوچه پس کوچه‌های گل‌شهر در مشهد.

علی‌مدد رضوانی، شاعر همیشه خنده‌رو، مهربان و یکی از همین آدم‌هایی است که سال‌هاست دور از وطن زیسته، به‌قول خودش شاعریست که همیشه کارگر بوده، شعرش عین زندگی و زندگی‌اش سرشار از شاعرانگی.

و خوب یاد گرفتم که کور و کر باشم

همیشه در دل این شهر، باربر باشم

و خوب یاد گرفتم که مفت کار کنم

که در حساب شما، سود بیشتر باشم

علی‌مدد رضوانی چندی است که به وطن آمده، با امیدواری‌های زیاد و آرزوهای بسیاری در سر، این روزها در کابل بی‌کار ننشسته، به انجمن‌ها و محافل فرهنگی و ادبی سر می‌زند، برنامه فرهنگی و ادبی می‌گیرد، شاعران را دورهم جمع می‌کند و دوست دارد حلقه وصلی باشد بین آن‌هایی که در وطن‌اند و آن‌هایی دور از وطن زندگی می‌کنند.

هفته‌نامه اوگل این‌بار پای صحبت‌های شیرین این شاعر خوب و دوست‌داشتنی نشسته است.

آقای رضوانی از شما می‌خواهیم که خود را  به‌صورت خلاصه برای مخاطبان اوگل معرفی کنید؟

علی‌مدد رضوانی هستم، متولد سال ۱۳۵۷ در ولسوالی مالستان غزنی، از ۱۴ سالگی به کشور همسایه‌مان ایران مهاجر شدم و تا سطح ۴ حوزه علمیه قم درس خواندم و پدر یک فرزند به‌نام الیاس هستم.

برای ما از جریان شعر مهاجرت بگویید؟

من شعر مهاجرت را با آثار کاظم کاظمی، ابوطالب مظفری، فضل‌الله قدسی و…شناختم، شاعرانی که در دوره خودشان خوش درخشیدند، شعر مهاجرت را پایه‌گذاری کردند، شعری که مورد استقبال حتی شاعران و ادب دوستان ایرانی قرار گرفت.

مثنوی معروف «پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت» کاظمی در ایران بسیار خوانده و پسندیده شد، این شعر حتی از سوی شاعران بزرگ ایرانی استقبال شد.

شعر دیگری هم از همین شاعر در کتاب‌های درسی ایران چاپ و مایه مبهات ما گردید.

بعدها به این مجموعه دوست‌داشتنی چهره‌های ماندگاری مثل محمدشریف سعیدی، قنبرعلی تابش، زهرا حسین‌زاده، ضیا قاسمی و … اضافه شدند.

در فضای مهاجرین حلقات ادبی بسیاری شکل گرفت، برای ما از  معروف‌ترین حلقه‌های ادبی مهاجرین بگویید.؟

«دُر دَری» با توجه به حضور نسل اول شعر مهاجرت در ایران، پیشگام و بسیار تأثیر‌گذار بود که نتیجه فعالیت‌های این انجمن شاعران مطرحی است که امروز شعر افغانستان را با نام این عزیزان می‌شناسند.

و همچنین در کنار در دری، «خانه ادبیات افغانستان» در تهران و انجمن ادبی«کلمه» در قم سال‌هاست فعالیت فرهنگی و ادبی کنند، این دو نهاد نقش برجسته‌ای در آموزش و معرفی نسل دوم و سوم شعر مهاجرت در ایران دارند.

نقاط قوت شعر مهاجرت در چیست؟

یکی از نقاط قوت شعر مهاجرت، بازتاب شاعرانه و هنرمندانه دردمندی انسان مهاجر است. با زبان و بیان فاخر.

شما اگر شعر مهاجرت را به خوبی خوانده باشید تمام درد یک انسان آواره را با تمام وجود حس می‌کنید  با انسان آواره هم‌دردی و هم‌ذات پنداری می‌نمایید.

به نظر من دردمند بودند شعر مهاجرت نقطه قوت آن است.

شاعران مهاجر فلسطین و لبنان، خوش‌شانس‌تر بودند، آثارشان به زبان‌های دیگر ترجمه شد و جهانی شدند، از این نظر شعر مهاجرت ما و فلسطین و لبنان قابل مقایسه نیستند.

متأسفانه آثار شاعران مهاجر ما توفیق ترجمه پیدا نکردند، این یک نقطه ضعف است که امیدوارم بار ترجمه آثار شاعران ما را دوستانی که در سال‌های اخیر به کشور ثالث پناهنده شده‌اند به دوش بکشند.

برخلاف شعر، حال داستان ما خوب است، خیلی از مجموعه‌های وزین داستان ما به زبان‌های دیگر ترجمه شده است.

وضعیت نسل فعلی شعر مهاجرت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ذوق عمومی متغیر است، متأسفانه سال‎‌هاست که در روزهای مهاجرت، بازار شعر از رونق افتاده، نسل جوان مهاجر کم‌تر سراغ شعر می‌آیند، برعکس کلاس‌های آموزشی و نقد داستان رونق بیش‌تری دارند.

خوشبختانه چهره‌های جوان و درخشانی هم معرفی کرده، تازه کلاس‌های فن بیان، سخن‌وری و عکاسی خریداران بیش‌تری دارند.

وضعیت فعلی ادبیات افغانستان را در داخل چگونه ارزیابی می‌کنید؟

وضعیت ادبیات در داخل متأثر از فضای سیاسی و اجتماعی است. اگر از کنار اندک جوانانی که هدفمند، کار می‌کنند و خوب هم کار می‌کنند، بگذریم، وضعیت ادبیات و فعالیت‌های ادبی چندان خوب نیست.

مهاجرت دوباره چهره‌های شاخص ادبیات، باعث کرختی دنیای ادبیات شده متأسفانه. تقسیم کابل به شرق و غرب هم  بسیار آزاردهنده است که با روح ادبیات و فعالیت‌های ادبی سر سازگاری ندارد.

گفتنی آخرتان را برای‌مان بگویید.

نتیجه آخر این‌که جا دارد در همین‌جا یادی کنیم ازشخص عزیزی که در شکل‌گیری جریان شعر مهاجرت نقش به‌سزایی داشته است، دکترسیدعبدالله حسینی که متأسفانه این شاعر و نویسنده دلسوز برای کسانی‌که در افغانستان هستند تا حدودی شناخته شده نیست.

وی کسی بود که به نوعی کاظم کاظمی را کشف و معرفی کرد و به طریق مختلفی از شاعران و فرهنگیان مهاجر مقیم ایران از آغاز تا به حال حمایت کرده است.

 :)