قاضی فوت کرد، مردم جاغوری ساعت‌ها در پی شماره تماس صدارت، امبولانس و غسال‌خانه بودند. ولی وقتی به‌داکتر امان فصیحی رییس دفتر معاونت دوم ریاست‌جمهوری تماس می‌گیرند ایشان به‌خود زحمت نمی‌دهد که خواب استاد را با این خبر خراب کند. من اگر جای آقای دانش بودم، آقای فصیحی را به‌خاطر این آبروریزی و توهینِ آشکار به‌یکی از ستون‌های جهاد و مقاومتِ مردم ما تنبیه نموده و از سمت‌اش عزل می‌نمودم.

نگاهِ دگرگونه به‌ماجرای تشییع پیکر قاضی سعادت غزنوی

میثم صحرا

انتقال جسدِ سعادت غزنوی‌، مشاور دینی معاونت دوم ریاست جمهوری افغانستان با تاکسی به زادگاه‌اش ولسوالی جاغوری در میان کاربران فضای مجازی بابِ بحث‌های زیادی را گشود و زمینه‌ی گپ و گفتارِ فراوان را فراهم نمود. او در روزهای پسین دارو مصرف می‌نمود و زیر درمان بود. گفته‌شده، وی بر اثرِ عارضه‌ی قلبی رخ در نقابِ کشیده است. آقای سعادت غزنوی در کنارِ نوشته‌های عرضِ حال از وضعیت خویش، واکنش‌های تند و صریح سیاسی نیز داشت. باری سخنی از آقای صدیقی، سخنگوی ریاست جمهوری را با عنوان «قصه‌ی مفت» به‌نقد گرفت و همین‌گونه در برابرِ گزارش وزارت خارجه‌ی آمریکا، با صراحت تمام اعتراض کرد و سپس اعتراض و انتقاد بر این گزارش همگانی شد و بیش‌تری از احزاب، نهادها و چهره‌های سیاسی واکنش نشان دادند.

در سوی دیگر اما او وقتی شب هنگام جان سپرد، جسدش را با تاکسی مسافربری به‌زادگاه‌اش انتقال دادند. پس از نشرِ گزارش و عکس جسد، موجی از انتقادات شکل گرفت و بیش‌تر دفتر سرور دانش، معاون دوم ریاست جمهوری مورد پرسش و انتقاد قرار گرفت. واکنش‌ها پیرامون انتقال جسد به‌حدی بود که مسوولان دفتر آقای دانش، با سراسیمگی تمام، سخنان غریب و شگفت‌انگیز زدند و اعتراضات را دامنه‌دار کردند. این مورد، زمینه‌ساز بازنویسی ماجراهای دیگری نیز گردید. حتی در نمایه‌های اجتماعی، تصویر چرخبال در اختیار رهبران پشتون‌های پاکستانی در روز مراسم تحلیف محمد اشرف غنی، با تصویر تاکسی حامل جسدِ سعادت عزنوی توأم نشر می‌شد و کاربران پرسش‌هایی را در این مورد مطرح می‌نمودند. در این زمینه منوچهر فرادیس، نویسنده و ناشر در کابل، زیر عنوان «ما ملت نیستیم» می نویسد: «پیکر مشاور معاون ریاست جمهوری با ارابه کرایی به ولایتش برده می‌شود، اما دو پاکستانی با چرخ بال ارتش کشور از مرز به پایتخت انتقال داده می‌شوند. یکی اگر پاکستانی هم است، اما بخاطر قومیتش عزت می‌شود، یکی دیگر حتا اگر در ریاست جمهوری افغانستن مشاور است و شهروند همین کشور، بخاطر قومیتش، تحقیر می‌شود و نادیده گرفته می‌شود»؛ در هر صورت، پیرامون این بحث دامنه‌دار به‌چند نکته اشاره می‌کنیم:

یک) اصلِ ماجرا چیست؟!

تقصیر خانواده‌ی مرحوم سعادت غزنوی در تمام نوشته‌های مسوولان در صدارت دیده می‌شود. در نوشته‌های نخستین، از داکتر امان فصیحی تا محمد هدایت، خانواده‌ی قاضی را به تصمیم شخصی و خانوادگی متهم می‌کنند. داکتر امان فصیحی رییس دفتر معاونت دوم ریاست جمهوری می‌نویسد: «آن‌ها برای انتقال هرچه سریع جنازه به جاغوری و تصمیم برادر مرحوم از جاغوری، با رد مشکلات امنیتی، تصمیم از قبل گرفته شده خویش را اصرار کردند و گفتند که بخاطر سردی هوا جنازه هرچه زودتر حرکت داده شود. لذا با توجه به زمان وفات ایشان و نیمه‌شب بودن آن و تمام تلاش‌هایی که برای ممانعت از انتقال جنازه مرحوم صورت گرفت و مخالفت خانواده ایشان، بیش از این ایجاب نمی‌نمود که در یک تصمیم کاملاً شخصی و خانوادگی که به انجامش اقدام هم کرده بودند، مداخله صورت بگیرد». ولی در برابرِ این روایت، روایت‌های دیگری نیز است، که به‌حد تواتر روایت اولی را نقض می‌کند. روایت معمول این است که نیمه‌شب از ساعت ۱ تا ۳ از خانواده‌ی قاضی به صدارت تماس می‌گیرند، ولی هیچ پاسخی برای انتقال توسط هلیکوپتر دریافت نمی‌کنند. سپس مجبور می‌شوند تا میت را با تاکسی به جاغوری انتقاد دهند. در میان روایت‌های مشابه، این متن را آقای علیرضا شریفی نوشته است: «پس از فوت حاج آقای سعادت در ساعت ۱۱ شب بزرگان منطقه چند کار انجام دادند:

۱- ابتدا به مساجد نزدیک محل سکونت رفتند تا جنازه را در سردخانه بگذارند تا در فرصت غسل و کفن کنند و برای تشییع برنامه‌ریزی کنند. متاسفأنه هیچ یک از مساجد قبول نکرده و گفته اند به دلیل کرونا امکان غسل در مسجد نیست و سردخانه نیز نداریم و سردخانه‌های شفاخانه‌ها نیز به‌دلیل کرونا امکان انتقالش نبوده است.

۲- هم‌زمان پسر حاجی سعادت و چند نفر از بزرگان با دفتر آقای دانش تماس می‌گیرند تا ضمن در جریان گذاشتن درخواست هلیکوپتر کنند. پس از سه ساعت تماس‌های مکرر موفق می‌شوند با اعضای دفتر صحبت کنند و متاسفأنه جواب رد دادند که امکان فراهم کردن هلیکوپتر نیست. آمبولانس‌ها در اختیار شفاخانه‌ها است که در شرایط کرونا تماماً درگیر‌ اند و آلوده و همکاری نیز نمی‌کنند. در هوای گرم چون احتمال فاسد شدن جسد بوده است ساعت ۴/۱۵ که یک ساعت بعد، نماز صبح در کابل است از کابل به‌سمت جاغوری حرکت می‌کنند.

۳- بازهم هنگام انتقال جسد میان کابل و غزنی تماس‌های مکرر با اعضای دفتر دانش برقرار می‌شود که حداقل هلیکوپتر از غزنی فراهم شود. متاسفأنه برخی تلفن‌شان را قطع می‌کنند و برخی نیز جواب می‌دهند که دفتر با خانواده سعادت در ارتباط کامل است و طبق برنامه جسد منتقل می‌شود. در حالی‌که بعداً معلوم شد هیچ ارتباطی با خانواده و همراهان حاجی سعادت نداشته اند.

۴- تنها کاری که دفتر دانش انجام داد این‌که با برادرش در جاغوری تماس می‌گیرند که با کابینه سنگماشه هماهنگی شده است و تشییع جنازه طبق برنامه تعیین شده انجام شود». این روایت در نوشته‌های چهره‌های دیگری نیز تکرار شده است. ولی به‌تازگی، پس از نشرِ آن نوشته‌های نخستین، متنی با نام زین الله سعادت و خانواده‌ی سعادت غزنوی نیز منتشر شده است و در آن متن از دفتر آقای دانش سپاس‌گزاری شده است و از مردم خواسته شده تا به این مسایل دامن نزنند.

دو) موضع محمدسرور دانش، معاون ریاست جمهوری

در واکنش به‌هر رویداد دفتر آقای دانش فقط به‌پیام اکتفا می‌کند. معمولاً صفحه‌ی آقای دانش پر از پیام‌های تسلیتی و تعزیتی است. برخی از کاربران، وی را متهم به بیانیه‌نویسی محض می‌کنند. پس از مرگ قاضی سعادت غزنوی نیز دفتر دانش بیانیه داد. بر اساس اظهارات، معمولاً این بیانیه‌ها را محمد هدایت می‌نویسد. در برگه‌ی شخصی آقای دانش چیزی در رثای قاضی سعادت غزنوی دیده نمی‌شود. در بیانیه‌ی دانش آمده است: «قاضی سعادت به‌راستی نمونه‌ای از اخلاص و تعهد در برابر منافع مردم و یکی از یاران نزدیک، مخلص، متعهد و وفادار شهید وحدت ملی استاد عبدالعلی مزاری بود که به‌چیزی جز سرنوشت مردم و تداوم خط عدالت‌خواهی بر محور نام شهید مزاری، نمی‌اندیشید. او عمر شریف خود را در همین راه وقف کرده بود و هیچ‌گاه از بیان حقایق و آن‌چه به مصلحت مردم می‌دید، دریغ نکرد. او بازمانده نسلی بود که غریبانه و بدون هیچ چشم‌داشتی یکی از درخشان‌ترین جریان‌های تأثیرگذار سیاسی را در میان مردم خویش بنیاد نهادند»؛ در این بیانیه بیش‌تر به تأثیرگذاری نسلی توجه شده است که غریبانه کار کرد، غریبانه نفس کشید، غریبانه مرد و غریبانه تشییع شد. ولی در برابرِ موجی از انتقادات هیچ سخنی و واکنشی دیده نمی‌شود. سخنان صدارتی‌ها مشعر است که آقای دانش از ماجراها خبر نیست و بدی‌اش این است که حتی اعضای دفترش هم نمی‌خواهد خبر شود. زیرا ذوق قانون‌نویسی و کارهای پژوهشی از استاد گرفته می‌شود و روحیه‌‌اش خراب می‌شود و در ساحت استاد ملال وارد می‌گردد. قاضی فوت کرد، مردم جاغوری ساعت‌ها در پی شماره تماس صدارت، امبولانس و غسال‌خانه بودند. ولی وقتی به‌داکتر امان فصیحی رییس دفتر معاونت دوم ریاست‌جمهوری تماس می‌گیرند ایشان به‌خود زحمت نمی‌دهد که خواب استاد را با این خبر خراب کند. من اگر جای آقای دانش بودم، آقای فصیحی را به‌خاطر این آبروریزی و توهینِ آشکار به‌یکی از ستون‌های جهاد و مقاومتِ مردم ما تنبیه نموده و از سمت‌اش عزل می‌نمودم. پس از تماس، بر اساس روایت مردم جاغوری آقای فصیحی، فقط می‌گوید: ‌«فردا گپ می‌زنیم»  و سپس در فیسبوک‌اش می‌نویسد: «من لازم ندیدم در آن وقت شب و علی‌رغم جدیت خانواده مرحوم، جلالتمآب استاد دانش را در جریان بگذارم و از ایشان مدد بجویم. همچنین در آن وقت شب و با توجه به خطرات امنیتی بالا امکان همراهی افراد سر شناس با جنازه نبود و خانواده مرحوم بخصوص برادر شان از جاغوری هم دلیل تعجیل شان مسایل امنیتی بود، لذا از من خواستند تا به ساحه امن نرسیده‌اند خبر وفات مرحوم رسانه‌ای نشود.» از این متن چنین برداشت می‌گردد که تصورِ رییس دفتر این بوده است که آقای دانش و سایر افراد سرشناس، از راه قره‌باغ با جنازه همراهی می‌کردند(!) در حالی‌که توقع مردم این بود که حدِاقل یک امبولانس تهیه می‌کردند تا جنازه‌ی قاضی را به جاغوری انتقال داده می‌شد و حرمت جنازه را حفظ می‌گردید. ولی از ظاهر قضیه روشن است که کوتاهی صورت گرفته است. پس از تشییع جنازه و گستردگی انتقادات، با سراسیمگی در پی توجیه برآمدند؛ اما خراب‌تر کردند.

پایانه

تداوی سعادت غزنوی نیز در هاله‌‌ای از ابهام است. در سخنان توجیه گران، گپ و گفتار ضد و نقیض دیده می‌شود. تمرکزِ آنان روی مورد تداوی نیز حکایت از یک چیز دیگر دارد. توجیه‌گران می‌گویند که قاضی سعادت نخواسته بود تا بستری شدن‌اش عمومی شود. ولی به اهالی صدارت از عالم غیب خبر رسید که قاضی مریض است. این مورد را نیز توجیه‌گران جدی گرفته اند و تاهنوز معلوم نیست که زیر کاسه‌ی این داستان چیست؟! ولی پس از مرگ قاضی، قلم‌های توجیه‌گر چنان عجیب و شگفت‌انگیز چرخیدند تا تمامِ ماجرا روشن شد. واقع قضیه این است که در صدارت مملکت چیزی به‌نام مسوولیت پذیری، برنامه، تعهد، تلاش و کار نیست. فقط پس از هر رسوایی، زبان به توجیه می‌گشایند و دیگر هیچ. حتی مرگ قاضی، که همکارشان بود، برای آن‌ها معلوم نیست که کدام ساعت بوده است. رییس دفتر چیزی می‌نویسد و محمد هدایت چیز دیگری. در اقدام نخست همه‌ی شان خانواده‌ی قاضی را متهم می‌کنند و سپس به متن مجعول از سوی خانواده‌ چنگ می‌زنند و بازی‌های دیگری. تا هنوز حتی زمان مرگ قاضی روشن نیست. محمد هدایت حتی منکر تماس از سوی خانواده‌ی قاضی شده است. دامن این نوشته را با بلبل زبانی‌های محمد هدایت می‌بندم: «وقتی او ساعت ۲ نیمه شب از دنیا رفته است، اعضای خانواده و نزدیکان ایشان تصمیم گرفته اند که جسد وی را به زادگاهش منتقل کنند. به‌همین خاطر به‌هیچ کسی چیزی نگفته است. من ساعت هشت صبح بنا بود که پیام تسلیت استاد را نشر کنم ولی داکتر فصیحی رییس دفتر اصرار داشت که کمی صبر کنید. جنازه هم اکنون در دشت قره‌باغ رسیده است و باید به‌سلامت به زادگاه‌اش برسد.»

 :)